رابطه كودكان و والدين پس از مرگ عزيزان - قسمت 2
سوگ حالت اندوه و ناراحتي شديد دروني در واكنش به ازدست دادن شخص، يا عقيده و فكر خاصي است. سوگ پاسخ هيجاني ما نسبت به ازدست دادن چيزي است. هر كودكي به روش خاص خود و به شيوه هاي واحد با پديده سوگ روبرو مي شود. ما نبايد از كودكان انتظار داشته باشيم به يك گونه و يا مثل ما سوگواري كنند. بايد بپذيريم كه آنها خاص و منحصر به فرد هستند و هركدام نيز به روشي ويژه به سوگ مي نشينند. در سوگ حوزه هاي مختلف جسمي، رفتاري، فكري، احساسي و... ممكن است درگير شود، مانند كم خوابي، كابوس شبانه، كم اشتهايي، شب ادراري، بي قراري، چسبندگي به افراد بازمانده، بغل كردن، نوازش كردن آنها، جست وجوي والدين از دست رفته، تنها نخوابيدن، گوشه گيري گريه كردن، لذت نبردن از فعاليت هاي معمول لذت بخش، آرزوي مرگ، پرخاشگري، سكوت ممتد و طولاني، افت تحصيلي، كاهش توجه و تمركز، فراموشكاري، اشكال در تصميم گيري، افكار خودتخريبي، احساس خشم، اندوه، گناه، درماندگي، ناتواني، نوميدي، تنهايي، ترس و اضطراب، سرگيجه، احساس خستگي و كسالت، تنگي نفس، آه كشيدن زياد، خشكي دهان، تپش قلب، احساس كرختي و سنگيني در بدن، ضعف عضلاني، احساس گرفتگي و خفگي در گلو، درد معده.
عربگل روانپزشك كودك مي گويد: سوگ بزرگترها روي بچه ها تأثيرگذار است و بچه ها ما را در سوگواري الگو قرار مي دهند و نحوه سوگواري و چگونگي آن روي بچه ها تأثيرگذار است. از بيان موضوعات گريه آور جلوي بچه ها خودداري نكنيم و بايد آن را عنوان كرد تا كودك احساساتش را بيرون بريزد زيرا اگر از بيان و طرح هر موضوع گريه آور جلوگيري كنيد اين كودك در آينده با آن مواجه خواهد شد و نمي تواند در آن زمان آن مشكل را تحمل كند.
نبايد هنگام مراسم سوگواري كودك را دور كنيم و به طور مثال به شهرستان بفرستيم زيرا اين كودك و يا نوجوان بعدها احساس گناه خواهد كرد. به نظر من اين كودك و يا نوجوان بايد دراين مراسم بماند و اين مرحله را طي كند. نبايد كودك را تحت فشار قرار داد.
نظر عده اي از والدين و بزرگتر ها اين است كه بچه ها در مراسم تشييع جنازه، خاك سپاري و يا سوگواري شركت نكنند. درحالي كه مراسم و آداب و رسوم سوگواري شرايطي را براي كودك فراهم مي كند تا ببيند كه افراد چگونه يكديگر را آرام مي كنند و براي عزيز از دست رفته سوگواري مي كنند و به زندگي او افتخار مي كنند، چگونه با جنازه او خداحافظي مي كنند و به آن احترام مي گذارند. ما اينطور فكر مي كنيم كه شركت در مراسم سوگواري براي بچه ها سخت است و واقعا هم سخت است، اما اگر اجازه دهيم كه قدرت اين انتخاب را داشته باشند تا در مراسمي كه از نظر هيجاني بار كمتري را به آنها وارد مي كند شركت كنند، آنها آمادگي پيدا خواهند كرد تا در آينده مرگ اشخاص عزيز و نزديك را راحت تر تحمل كنند و مرگ را به عنوان بخشي جدانشدني و اجتناب ناپذير از زندگي بپذيرند. بهتر است بچه ها را در انتخاب خويش آزاد بگذاريم، اجبار براي شركت يا عدم شركت در مراسم، بار هيجاني بالاتري را براي كودك به همراه مي آورد.
وي در مورد صحبت از مرگ در حضور كودك داغديده مي گويد:
واقعيت اين است كه كودك داغديده نياز دارد و مي خواهد كه راجع به چيز يا كسي كه از دست رفته است صحبت كند بهتر است به كودك اجازه دهيم هر زمان كه مي خواهد راجع به احساس و افكارش صحبت كند و اطرافيان بايد به وي نشان دهند كه تمايل به شنيدن صحبت هاي وي دارند، احساس او را درك مي كنند و سعي نمي كنند او را از بحث موردنظر منحرف كنند يا به موضوع ديگري بپردازند.
اين متخصص مي گويد: نبايد از صحبت هاي گريه آور جلوي كودكان خودداري كنيم زيرا سوگ، از دست دادن، پيرشدن، بيمار شدن، همه اينها جزيي از زندگي هستند، بهتر است اجازه دهيم بچه ها با اين مقوله ها نيز آشنا شوند، حرف بزنند، احساساتشان را بگويند و افكارشان را بيرون بريزند تا بتوانيم بهترين كمك را در تطابق و سازگاري آنها با فشارهاي روزمره زندگي ارائه دهيم.
بچه هاي خردسال سوگ را مي فهمند؟
اگر بچه ها آنقدر بزرگ هستند كه عشق و محبت را مي فهمند، پس آنقدر هم بزرگ هستند كه سوگ و از دست دادن را بفهمند.
به علت توانايي محدود كودكان در كلامي كردن احساسات و افكارشان ممكن است اينگونه بينديشيم كه آنها دچار سوگ نمي شوند ولي كودكان علايم سوگ را در رفتارشان نشان مي دهند.
مانند: گوشه گيري، گريه كردن، نق زدن، عصبانيت و خشم، به آغوش كسي نرفتن، بهانه جويي، مشكل خواب، بدغذا شدن و كم شير خوردن و... هر كودكي به طريقي خاص و واحد سوگواري مي كند و ما نبايد انتظار داشته باشيم كه كودكان مانند ما سوگواري كنند.
وي مي گويد: به بچه ها گفته مي شود تو هنوز بچه اي، بزرگ كه بشوي همه چيز فراموشت مي شود.
شايد فكر كنيم كه چنين توصيه ها و پيش بيني هايي كودك را آرام تر مي كند ولي واقعيت اين است كه در آن لحظه براي كودك هيچ چيز دردناك تر از آن نيست كه فكر كند يك روز تصوير عزيز از دست رفته از خاطر او محو خواهد شد و همه چيز را فراموش خواهد كرد. فكر فراموشي در او احساس گناه و بي وفايي به وجود مي آورد. بايد تاكيد كنيم كه عزيز از دست رفته هميشه در خاطر ما خواهد ماند و ما او را فراموش نخواهيم كرد.
اين روانپزشك كودك مي گويد: بعضي مواقع به كودكان گفته مي شود او به يك مسافرت طولاني رفته است ولي وقتي در مقابل پرسش كودك چنين پاسخي را مي دهيم ممكن است مسافرت رفتن هركس ديگر در كودك ايجاد اضطراب كند و از طرفي ديگر بينديشد كه مرگ نيز مانند مسافرت قابل برگشت است يا به كودك مي گوييم: خداوند او را از ما گرفت چون او خيلي خوب بود و اين تفكر در ذهن كودك شكل مي گيرد. آيا ممكن است براي همه آدم هاي خوب چنين پيشامدي رخ دهد؟
در مواردي والدين به كودك مي گويند: او تو را از آسمان ها نگاه مي كند، بنابراين بهتر است بچه خوبي باشي
دراين چنين شرايطي گاهي كه تلاش كودك براي خوب بودن با ناموفقيت روبرو مي شود، دچار اضطراب و آشفتگي مي شود كودك مي ترسد از اينكه مبادا مرتكب اشتباهي شود و راجع به هر رفتار بدش احساس گناه دارد.
بسياري از مادران يا پدران دراين گونه لحظات مي گويند او به خواب رفته و ديگر بيدار نمي شود، درحالي كه اين توضيح در مورد مرگ ممكن است باعث اضطراب كودك شود . سؤالاتي درمورد فراموش كردن يا نكردن شخص مرده بخش ديگري از سؤالات كودكان است. «آيا من مادرم را فراموش مي كنم؟ آيا روزي فرامي رسد كه قيافه او از يادم رفته باشد؟ آيا صداي او را فراموش مي كنم؟» بچه ها مي ترسند و متنفرند از اينكه يك روز عزيز از دست رفته شان را فراموش كنند و سعي مي كنند صدا، حالت چهره، لبخند، طرز راه رفتن، نشستن، برخاستن و حركات او را مرتب به ياد بياورند. ناراحتند كه چرا صداي او را درذهنشان نمي شنوند.بايد به كودك اين اطمينان را بدهيم كه ما عزيز از دست رفته را فراموش نمي كنيم و هميشه به ياد او هستيم.
براي كاستن احساس فراموشي مي توانيم آلبومي از عكس هاي او را دراختيار كودك بگذاريم.
به او بگوييم مي تواند از آشنايان و اقوام بخواهد اگر عكسي از عزيزش دارند براي او بفرستند، فيلم ويديويي وي را نگاه كند. تصوير او را نقاشي كند، قاب عكسي از او بالاي سرش، كنار تختش بگذارد. مي توانيم از خاطرات او براي كودك بگوييم و... اينها همه تكنيك هايي هستند كه كمك مي كند ترس كودك از فراموش كردن عزيز ازدست رفته كاهش يابد.
سؤالاتي درمورد اسرار و رازها بخش ديگري از سؤالات كودكان است. دكتر عربگل مي گويد:بچه ها مي خواهند بدانند چرا هيچكس راجع به پدرم با من صحبت نمي كند؟ چرا هيچ يادگاري يا عكسي از او نيست؟ چرا همه وسايلش را پنهان كرده ايد؟
گاه رخ مي دهد مرگ پدر و مادر براي كودكان درهاله اي از ابهام باقي مي ماند و هيچكس، هيچ چيز راجع به عزيز از دست رفته براي وي نمي گويد. سؤالات او همزمان با رشد شناختي اش بزرگ مي شود و چقدر تلخ است كه كودك هم درسوگ طولاني عزيز از دست رفته درجا مي زند و هم نمي تواند راجع به آن صحبت كند و ازپرسيدن درمورد اين موضوع منع مي شود.
اطلاعات ناقصي كه به طور كج دار و مريز، كودك از پيرامون خود گرفته، ممكن است منجر به شكل گيري هسته گناه، سرزنش خود، ترس و يا كنجكاوي عميق شود. پاسخگويي با صداقت و گفتن حقيقت به كودك كمك مي كند تا سوگ كودك به يك پديده پيچيده و حل نشده تبديل نگردد.
اين روانپزشك مي گويد: سؤالاتي درباره اعتقادات رايج نيز دسته ديگري از سؤالات كودكان است.
«مردم مي گويند هميشه آدم هاي خوب و جوان مي ميرند آيا معنايش اين است كه من هم مي ميرم؟ پدرم خوب است پس ممكن است پدرم نيز بميرد؟ بديهي است چنين نگرشي دركودك اين وحشت را ايجاد مي كند كه ممكن است درسن جواني بميرد. براي رفع اين ترس بايد راجع به چگونگي رخداد مرگ عزيز از دست رفته با وي صحبت كرد.
سؤالاتي درمورد علت ناتواني براي سوگواري كردن نيز از سوي بچه ها مي شود: «چرا نمي توانم گريه كنم؟ چرا اشكم در نمي آيد» شايد ما ناآگاهانه پيام هايي را به كودك داده ايم كه مانع از بروز راحت احساسات و عواطف او شده است مانند:«تو ديگه مرد شدي، مرد كه گريه نمي كند.»
«تو بايد قوي باشي و از مادرت مراقبت كني.» از سوي ديگر كودك ممكن است فكر كند قوي بودن يعني گريه نكردن و وجود همزمان اين دو با هم تناقض دارد. تشويق كودك براي نشان دادن هيجاناتش كمك مي كند گريه پنهان و فروخورده خود را آشكار كند.
سؤالاتي درمورد نگراني از مرگ اطرافيان نيز دركودكان وجود دارد.
«آيا تو هم مي ميري» دكتر عربگل مي گويد: معمولا بچه ها پس از مرگ يك نفر راجع به مرگ ساير عزيزان حساس و نگران مي شوند. آنان ممكن است نگراني خود را به صورت پرسش هاي تكراري، مراقبت بيش از حد از والد بازمانده، تماس مكرر تلفني، جدا نشدن از وي و چسبندگي به او و... نشان دهند. بهتر است به كودك بگوييد:«من سالم هستم، هيچ مشكل جسمي ندارم و نمي خواهم بميرم، من حالا حالاها هستم و هر زمان كه نياز به كمك داشتي به تو كمك مي كنم و...»
وي مي گويد:«آيا تقصير من بود كه پدرم مرد؟» بخشي از سؤالات جادويي كودكان است.
بچه ها درمرحله اي از رشد شناختي خود بين دو پديده كه همزمان رخ مي دهد، رابطه علت و معلولي برقرار مي كنند. مثلا اگر فكر يا آرزوي نامطلوبي راجع به شخصي داشته باشند و آن شخص تصادفاً بميرد مي انديشند كه فكر و يا آرزوي آنها باعث اين مرگ شده است. با توضيح چگونگي مرگ مي توانيم اين افكار و احساسات را در ذهن كودك تعديل كنيم.
سؤالاتي درمورد بهشت و سلامتي از سوي كودكان نشانگر نگراني آنهاست. اين متخصص مي گويد: مي توانيم كودك را تشويق كنيم درمورد بهشت متني بنويسد يا نقاشي بكشد، اين كار كمك مي كند كه كودك افكار و احساسش را به نمايش بگذارد يا اينكه بچه ها پس از مرگ يكي از عزيزان معمولا نگران والد باقيمانده و افراد ديگر هستند. مثل كودكي كه پس از مرگ مادر اجازه نمي دهد پدر از منزل بيرون برود، مي ترسد او را نيز از دست بدهد. در اين موارد از كودك بپرسيد كه پدر چه كند؟ تا تو احساس آرامش و امنيت بكني؟ از او بخواهيم احساسش را با نوشتن يا نقاشي نشان دهد و بالاخره به روش بارش افكار و برگرداندن پرسش هاي او به خودش مي خواهيم احساسات دروني خود را بيرون بريزد